بانک پاسخ ها



۱/ بهترین راه قرائت و فهم قرآن کریم چیست؟
بهترین راه ادراک و فهم قرآن کریم این است که انسان همراه با تلاوت آیات و سوره‏های قرآن، معانی آنها را از ذهن و نظر بگذراند و با هر آیه، در درون و نهاد خود گفت‏وگو کند؛ یعنی در آیه عذاب از خداوند مغفرت و در آیه رحمت از او گذشت بخواهد؛ بشیر و نذیر بودن خداوند را در آیات مشاهده، و از هر مطلب قرآنی، نکته‏علمی ویژه آن را برداشت کند. هنگام تلاوت قرآن، همان‏طور که کلمات از راه گوش به سمع انسان می‏رسد، معنای آن نیز باید به دل و جان آدمی نفوذ کند. اگر دل بسته باشد، معنا در آن نفوذ نمی‏کند. قرآن کریم در این باره می‏فرماید: ﴿اَفلا یتدبّرون القرءانَ اَم علی قلوبٍ اَقفالُها﴾[۱] ؛ آیا در قرآن تدبّر نمی‏کنند، یا بر دلها قفلهایی نهاده شده است؟ در آیه دیگر نیز می‏فرماید: ﴿کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون﴾[۲] ؛ بر قلبهای آنها، با آنچه کسب کرده‏اند، زنگار نشسته است.
گناه، غفلت و علائق دنیایی دل را می‏بندد و در نتیجه معارف قرآنی در آن نفوذ نمی‏کند. انسان باید با گشودن دل و زدودن «رین» و «چرک» از آن، زمینه نفوذ معنا به جان را فراهم آورد. با فراهم آوردن این زمینه، تلاوت آیات قرآن لذّت‏بخش می‏شود و فرد با ورود به هر آیه، اگر مشتمل بر خیرات، معرفت، علم و … باشد، مضمون آن را مسئلت می‏کند، و اگر به عذاب و… نظر داشته باشد، نجات از آن را می‏طلبد.
۱/ سوره محمدصلی الله علیه و آله و سلم، آیه ۲۴/
۲/ سوره مطففین، آیه ۱۴/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۲۹

۲/ اگر ارواح در عالم ذر در کمال علم «بلی» گفتند، آیه ﴿واللّه اَخرجکُمْ من بطون اُمّهاتکم لا تعلمون شیئا﴾[نحل/۷۸] چه توجیهی دارد؟
قرآن کریم دو گونه «معرفت» را به ما معرفی می‏کند: علم حضوری که اکتسابی نیست و فطری انسان بوده و هست، و علم حصولی که از طریق حوزه و دانشگاه کسب می‏شود. درباره «دانشهای حصولی» در سوره نحل فرمود: ﴿واللّه اَخرجکم من بُطونِ اُمّهاتکم لاتعلمون شیئا﴾، اما علم حضوری و فطری که به ربوبیت خدا و عبودیت خود انسان باز می‏گردد، همواره با انسان همراه است.
بر این اساس، اگرچه در سوره نحل فرمود: «خدا شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ نمی‏دانستید»، در سوره مبارکه روم فرمود: ﴿فَاَقِمْ وَجْهکَ للدّینِ حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فطرَ الناسَ علیها﴾[۱] و نیز در سوره مبارکه شمس فرمود: ﴿وَ نفسٍ و ما سوّاها ٭ فاَلهمها فجورها و تقواها﴾[۲]. معرفت‏های شهودی که در سوره‏های روم و شمس بیان گردید، از آغاز آفرینش با انسان همراه بوده است، امّا دانش‏های حصولی را باید فرا گرفت.
۱/ سوره روم، آیه ۳۰/
۲/ سوره شمس، آیات ۸ ـ ۷/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۴۸

۳/ با توجه به مقام عصمت ائمه(علیهم‌السلام)، استغفار آنها به درگاه خداوند به چه معناست؟
استغفار برای اولیای خداوند جنبه دفع و برای ما جنبه رفع دارد؛ یعنی ما استغفار می‏کنیم تا لغزشهایی که مرتکب شده‏ایم بخشیده شود و آنها استغفار می‏کنند تا گناه اصلاً به سراغ آنها نیاید. آنها ذاتاً معصوم نیستند و نفس استغفار برای ایشان عبادت است؛ یعنی آن بزرگان با عبادت و اطاعت، معصوم هستند و استغفار و توبه در عصمت آنها دخالت دارد.
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۸۳

۴/ میزان علم معصوم(علیه‌السلام) به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره می‏گیرد؟ در صورت بهره‏گیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام علی(علیه‌السلام) مدتی پس از قبول خلافت فرمود: اگر می‏دانستم چنین اتفاقاتی می‏افتد، نمی‏پذیرفتم؟
معصوم به اذن خدا از غیب با خبر است و از همه آنچه در مصالح امّت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نکته توجه داشت:
یکم. علم غیب تکلیف‏آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط حجیّت و مانند آن، تحصیل علم کند، در برابر آن تکلیف دارد؛ ولی علمی که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف نمی‏آورد.
دوم. سنّت خداوند چنین اقتضا می‏کند که معصومان(علیهم‌السلام) هم، مانند انسان‏های دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده کنند یا به استفاده از آن مأمور نبوده‏اند؛ البته گاه برای یاری دین از غیب کمک می‏گرفتند؛ ولی اصل بر این بود که در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نکنند.
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۸۵

۵/ حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟
یکم. حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.
دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمی‏شود.
بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندانهای بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را می‏گیرد.
با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین کند و دقیق‏ترین کنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).
مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعتها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکسهای متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.
آب مبدَل شد در این جو چند بار ٭٭٭٭ عکس ماه و عکس اختر برقرار[۱]
این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:
ای برادر تو همان اندیشه‏ای ٭٭٭٭ ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای[۲]
بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.
وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.
مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.[۳]
همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند ۲*۲=۵) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.
  ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت ۳۱۷۸/
۲ ـ همان، دفتر دوم، بیت ۲۷۷/
۳ ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ (قاصعه).
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۹۹

۶/ برای تحصیل علم اخلاق، از کجا باید شروع کرد؟ به خصوص ما (دانشجویان) که به اساتید اخلاق دسترسی نداریم.
بخشی از علم اخلاق نظری است که با مطالعه ، درس و بحث تأمین می‏شود. قسمتی از آن هم عملی است که به هدایت و راهنمایی معلم اخلاق وابسته است. اگر انسان به آنچه می‏داند عمل کند، نخست اثر مثبت اعمال ظاهر می‏شود، سپس خدای سبحان او را از آنچه نمی‏داند، آگاه می‏سازد. در روایات آمده است: «مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرّثهُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ».[۱]
عمل همراه با علم، افزون بر ماندگاری، موجب شکوفایی آن نیز می‏گردد. اگر انسان در انجام واجبات تلاش کند؛ مستحبات را تا اندازه‏ای به جای آورد؛ محرمات را ترک کند؛ در حد توان از مکروهات دوری جوید و افراط و تفریط در کارها را کنار بگذارد، موفق می‏شود.
   ـ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۶۳/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۰۹

۷/ به نظر شما، موسیقی‏های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می‏گذارد؟
ابن سینا(رحمه‌الله) در نمط نهم اشارات و تنبیهات می‏نویسد: گاهی عارف به «نغمه رخم»، یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ کند.[۱] در درس مرحوم الهی قمشه‏ای(قدس‌سرّه)، وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم)، پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی که از علمای بزرگ تهران بود (یکی از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، یکی از غزلهای استاد را برای ما بخوانند که ایشان هم اجازه دادند.
گاه مناجات یک جوان را اداره می‏کند. گاه نیز یک غزل یا قصیده، کمبودهای درونی او را ترمیم می‏کند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه یافت نمی‏شود. ترانه لذتی کاذب ایجاد می‏کند؛ اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است.
به هر حال، اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند، در سنین بالاتر، خود متوجه می‏شود که با ذائقه او هماهنگ نیست، در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می‏ماند و هرچه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس می‏شود.
همه می‏دانیم که آهنگهای طرب‏انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می‏کند. آهنگهایی که فرشته‏مَنِشی را در آدم احیا می‏کند، به انسان سبکباری می‏دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می‏کند نیز می‏شناسیم. به آهنگهای مشکوک گوش نمی‏دهیم.
از این نظر موسیقی بر سه قسم است:
۱/ موسیقی‏هایی که حالتی روحانی در انسان ایجاد می‏کند که اشکال ندارد.
۲/ موسیقی‏هایی که به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریک می‏کند که این دسته نامشروع است.
۳/ دسته‏ای از موسیقی‏ها هم مشکوک است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشکوک نمی‏رویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب، خصیصه ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم که بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.
در فرهنگ شیعی ما، مستحب است کسی که اذان می‏گوید، «صیّت»، یعنی خوش صوت باشد[۲] تا نیاز قوه سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد که اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می‏کند.
از طرفی، اشعاری که در اثر پیمودن این راه فرا گرفته، همه عمر برای او می‏ماند و هرچه سن بالاتر می‏رود، بهره او از این اشعار بیشتر می‏شود.
   ـ ر.ک: الاشارات و التنبیهات، ص ۳۶۰/
۲  ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۱۰/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۱۳

۸/ چگونه بر افکار شیطانی خود پیروز شویم؟
در روایات ما آمده است: برای انجام هر کار «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بگویید[۱]؛ یعنی کاری که قصد انجام آن را دارید، باید به گونه‏ای باشد که در مدخل ورودی آن بتوان گفت: «خدایا به نام تو».
به این ترتیب، ما هیچ کاری را بدون مطالعه، تفکر و عاقبت سنجی انجام نمی‏دهیم؛ و علاوه بر این، کارهایی را انجام می‏دهیم که بتوانیم در ابتدای آن بگوییم: «خدایا با نام تو آغاز می‏کنم». چنین کاری یا واجب است یا مستحب. حرام و مکروه را نمی‏توان با نام خدا انجام داد. با این تمهید شیطان همواره در اسارت ماست.
   ـ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۰/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۲۴

۹/ چگونه خود را از وسوسه‏های شیطان برهانیم؟
ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمی‏تواند به انسان ضربه بزند. کار شیطان صدور سم به درون انسان است. اگر کسی که می‏خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.
وسوسه‏ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوترانی‏های گوناگون که رقیق‏ترین و سبک‏ترین آن در جوانها و سنگین‏ترین آن در سالمندان، به صورت حب جاه و مقام مشاهده می‏شود، نشانه تأثیر سم است.
واپسین عقبه‏ای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات می‏یابند، «مقام خواهی» یا همین بازیهایی است که بسیاری به آن گرفتارند. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‏دهند، لذت ببرد، معلوم می‏شود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حمله است: وقتی کسی از تو تعریف می‏کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‏ای.[۱]
کسی که با آبروی مسلمانی معامله می‏کند، از درون آتش می‏گیرد؛ نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هرچه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمی‏رود. هرچه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم می‏خوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ می‏خورد. تیغی که از درون انسان بر می‏خیزد، با قرص خواب برطرف نمی‏شود.
چه آساید به هر پهلو که گردد ٭٭٭٭ کسی کز خار سازد او نهالین[۲]
   ـ «إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حُبّ الاطراء فإن ذلک من‏أوثق فرص الشیطان»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳/
۲  ـ دیوان شمس، ص ۷۰۷، ش ۱۸۹۸/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۲۴

۱۰/ چگونه خود را اصلاح کنیم؟
در پاسخ به پرسش فوق، لازم است به چند مطلب توجه شود:
یکم. همه علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه مستقیم یا غیرمستقیم به انسان شناسی نیازمند است. علومی که در دانشگاهها مطرح است، یا انسانی است یا تجربی. علوم انسانی، بدون انسان‏شناسی به نتیجه نمی‏رسد، زیرا عنصر محوری علوم انسانی «هویت انسان» است. علوم تجربی هم با انسان شناسی ارتباط مستقیم ندارد؛ ولی برای انسان لازم است. مهندسی که خانه، شهر، خیابان و… می‏سازد، به دنبال زندگی بهتر برای انسان است و اخترشناس، زمین‏شناس، گیاه‏شناس، جانورشناس یا معدن‏شناس، همه برای بهره‏برداری بهتر انسان از این منابع تلاش می‏کنند.
بر این اساس، علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه، بدون انسان‏شناسی، یا خود ناقص هستند یا کارایی و کارآمدی آنها دچار نقص است. از این‏رو بخش وسیعی از آیات قرآن در پی معرفی هویت انسان و عوامل اصلی سازنده انسانیت اوست، پس اگر ما خود را نشناسیم، از علومی که فرامی‏گیریم، بهره‏ای نمی‏بریم.
دوم. در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏شود؛ نه در علوم تجربی.
سوم. همان‏طور که اجرام، گاه از درون و گاه از بیرون دچار آفت می‏شوند، یا گاه از درون مشتعل می‏شوند گاه از بیرون، ارواح نیز چنین‏اند؛ به‏هرحال شناخت، درمان و مهار آتش درونی بسیار دشوار است.
در امور معنوی نیز وضع همین گونه است؛ گاهی انسان از بیرون آسیب می‏بیند و گاه از درون. آتش بیرون بر جسم اثر می‏کند و همه ما به خوبی این آتش و راه فرار از آن را می‏شناسیم؛ امّا آتش درون جان و روح ما را به آتش می‏کشد. جان ما در درون خود، یا آفت‏زاست یا ان‏شاء اللّه نور به همراه دارد.
خدای سبحان نیز در قرآن مجید درباره سوختن جسم و جان سخن گفته است، چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن به میان آورده است. درباره سوختن جسم فرمود: عده‏ای هیزم جهنم هستند: ﴿و أمّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطبا﴾.[۱] قاسط یعنی کسی که اهل قَسط است و قَسط، به معنی ظلم و جور است. این کلمه در مقابل کلمه قِسط، به معنای عدل و میانه‏روی است. در قرآن کریم آمده است: ظالمان هیزم جهنم هستند و خودِ اینها آتش جهنم را تأمین می‏کنند و مواد خام آتش جهنم هستند.
عده‏ای هم از درون خود آتش تولید می‏کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: ﴿وقودها الناسُ و الحجارة﴾.[۲] اینها آتش‏زنه و آتش گیره‏اند و از خود آتش دارند.
درباره روح و جان هم فرمود: عده‏ای دلهایشان چنین است: ﴿نار اللّهِ المُوقدَةُ ٭ الّتی تطّلع علی الأفئدةِ﴾[۳] ؛ آتش خدا از دل آنها شعله می‏کشد.
چهارم. خدای سبحان هیچ کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد نیافریده است. او همه را پاک و شفاف خلق کرده است. عدم مواظبت و مراقبت خوردن هر غذا، نگاه کردن به هر چیز، رفتن به هر جا، گفتن هر حرف یا شنیدن آن کم کم به مشوش شدن درون انسان می‏انجامد. جان انسان دریای زلالی است که اگر با اعمال و افکار ناشایست آلوده نشود، بسیاری اسرار عالم هستی در آن منعکس و متجلی می‏شود.
خدای سبحان به ما فرمود: من به شما سرمایه‏ای داده‏ام که مانند آب پاک، شفاف و زلال است. اگر تدبّر کنید، مسئله برای شما روشن می‏شود. تعبیراتی چون ﴿یعقلون﴾، ﴿یتفکّرون﴾، ﴿یتذکّرونَ﴾ و ﴿یَتدبّرونَ﴾ نیز به همین دلیل آمده است؛ امّا اگر آن را آلوده یا مُشوش کردید، یا هم آلوده و هم مشوش کردید، چیزی نمی‏بینید: ﴿صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ﴾[۴]
اگر کسی بتواند این کوثر را حفظ کند؛ نه بد کسی را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، زلال باقی می‏ماند و از بسیاری اسرار آگاه می‏شود. غذای حرام، فکر باطل، چاه کندن برای دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده کننده کوثر جان.
به هر حال، اگر ما از چنین سرمایه‏ای محافظت کنیم، در همه علوم (انسانی و تجربی) کامیاب می‏شویم. از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: در شبانه روز، انسان باید زمان کوتاهی با خود خلوت کند و به حساب خود رسیدگی کند[۵].
برای مثال کشاورزی را در نظر بگیرید که پس از ۴۰ سال تلاش و کوشش، روز درِ انبار را باز کند، چیزی در آن نبیند. آن روز فهمید موشی در انبار بود و همه محصول را برد. وقتی در انبار قفل است و کسی نمی‏تواند از بیرون بدان دستبرد بزند، معلوم می‏شود که در درون مشکلی وجود دارد. سخن جناب مولوی این است:
گرنه موشی دزد در انبارِ ماست ٭٭٭٭ گندم اعمال چل ساله کجاست[۶]
انسان باید به گونه‏ای زحمت بکشد که وقتی از او می‏پرسند «چه داری؟»، بتواند پاسخ بدهد: خدایا! من این کارها را برای تو انجام داده‏ام؟! اما متأسفانه بعضی از ما فلان کار را برای اینکه نامی پیدا کنیم، انجام دادیم و وقتی چند نفر از ما تعریف کردند، خوشحال شدیم یا وقتی به ما اعتراض کردند، از صحنه خارج شدیم. همه اینها برای خودمان بود. حال آیا عمل نقدی در دست داریم تا بگوییم: خدایا! این کار را برای رضای تو انجام داده‏ایم؟
ما موظفیم هر روز حسابرسی داشته باشیم، زیرا در زوایای درون ما موشها بسیاراند؛ رشوه، عشوه، غیبت، تهمت، کبر یا دیگر بیماریها.
البته همه اینها اصلاح شدنی است، به خصوص در دوران جوانی؛ برای مثال، اگر یکی از دوستان ما در المپیاد موفق شد و گفتیم خدایا تو را شکر؛ خدایا! بر توفیقات او بیفزای و به ما هم توفیق بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جای بیاوریم، باید بدانیم که در انبار وجود ما موش راه نیافته است؛ امّا اگر بدگویی کردیم یا تهمت زدیم، باید بدانیم که موش به انبار درون ما راه یافته است. این موش اعمال را از درون می‏پوساند و از بین می‏برد. اگر دیگری ترقی کرد و ما خوشحال شدیم و «لَکَ الحَمد» گفتیم، معلوم می‏شود که قلب ما شفاف است و این استخر زلال را نه آلوده کرده‏ایم و نه شورانده‏ایم.
   ـ سوره جنّ، آیه ۱۵/
۲  ـ سوره بقره، آیه ۲۴/
۳  ـ سوره همزه، آیات ۷ ـ ۶/
۴  ـ سوره بقره، آیه ۱۸/
۵  ـ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۷ ـ ۹۶، باب وجوب محاسبة النفس کل یوم.
۶  ـ مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت ۳۸۲/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۳۱


فرستاده شده در پرسمان |

متأسفم، نظرات این نوشته بسته است.