بانک پاسخ ها
۱/ بهترین راه قرائت و فهم قرآن کریم چیست؟
بهترین راه ادراک و فهم قرآن کریم این است که انسان همراه با تلاوت آیات و سورههای قرآن، معانی آنها را از ذهن و نظر بگذراند و با هر آیه، در درون و نهاد خود گفتوگو کند؛ یعنی در آیه عذاب از خداوند مغفرت و در آیه رحمت از او گذشت بخواهد؛ بشیر و نذیر بودن خداوند را در آیات مشاهده، و از هر مطلب قرآنی، نکتهعلمی ویژه آن را برداشت کند. هنگام تلاوت قرآن، همانطور که کلمات از راه گوش به سمع انسان میرسد، معنای آن نیز باید به دل و جان آدمی نفوذ کند. اگر دل بسته باشد، معنا در آن نفوذ نمیکند. قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿اَفلا یتدبّرون القرءانَ اَم علی قلوبٍ اَقفالُها﴾[۱] ؛ آیا در قرآن تدبّر نمیکنند، یا بر دلها قفلهایی نهاده شده است؟ در آیه دیگر نیز میفرماید: ﴿کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون﴾[۲] ؛ بر قلبهای آنها، با آنچه کسب کردهاند، زنگار نشسته است.
گناه، غفلت و علائق دنیایی دل را میبندد و در نتیجه معارف قرآنی در آن نفوذ نمیکند. انسان باید با گشودن دل و زدودن «رین» و «چرک» از آن، زمینه نفوذ معنا به جان را فراهم آورد. با فراهم آوردن این زمینه، تلاوت آیات قرآن لذّتبخش میشود و فرد با ورود به هر آیه، اگر مشتمل بر خیرات، معرفت، علم و … باشد، مضمون آن را مسئلت میکند، و اگر به عذاب و… نظر داشته باشد، نجات از آن را میطلبد.
۱/ سوره محمدصلی الله علیه و آله و سلم، آیه ۲۴/
۲/ سوره مطففین، آیه ۱۴/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۲۹
۲/ اگر ارواح در عالم ذر در کمال علم «بلی» گفتند، آیه ﴿واللّه اَخرجکُمْ من بطون اُمّهاتکم لا تعلمون شیئا﴾[نحل/۷۸] چه توجیهی دارد؟
قرآن کریم دو گونه «معرفت» را به ما معرفی میکند: علم حضوری که اکتسابی نیست و فطری انسان بوده و هست، و علم حصولی که از طریق حوزه و دانشگاه کسب میشود. درباره «دانشهای حصولی» در سوره نحل فرمود: ﴿واللّه اَخرجکم من بُطونِ اُمّهاتکم لاتعلمون شیئا﴾، اما علم حضوری و فطری که به ربوبیت خدا و عبودیت خود انسان باز میگردد، همواره با انسان همراه است.
بر این اساس، اگرچه در سوره نحل فرمود: «خدا شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ نمیدانستید»، در سوره مبارکه روم فرمود: ﴿فَاَقِمْ وَجْهکَ للدّینِ حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فطرَ الناسَ علیها﴾[۱] و نیز در سوره مبارکه شمس فرمود: ﴿وَ نفسٍ و ما سوّاها ٭ فاَلهمها فجورها و تقواها﴾[۲]. معرفتهای شهودی که در سورههای روم و شمس بیان گردید، از آغاز آفرینش با انسان همراه بوده است، امّا دانشهای حصولی را باید فرا گرفت.
۱/ سوره روم، آیه ۳۰/
۲/ سوره شمس، آیات ۸ ـ ۷/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۴۸
۳/ با توجه به مقام عصمت ائمه(علیهمالسلام)، استغفار آنها به درگاه خداوند به چه معناست؟
استغفار برای اولیای خداوند جنبه دفع و برای ما جنبه رفع دارد؛ یعنی ما استغفار میکنیم تا لغزشهایی که مرتکب شدهایم بخشیده شود و آنها استغفار میکنند تا گناه اصلاً به سراغ آنها نیاید. آنها ذاتاً معصوم نیستند و نفس استغفار برای ایشان عبادت است؛ یعنی آن بزرگان با عبادت و اطاعت، معصوم هستند و استغفار و توبه در عصمت آنها دخالت دارد.
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۸۳
۴/ میزان علم معصوم(علیهالسلام) به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره میگیرد؟ در صورت بهرهگیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام علی(علیهالسلام) مدتی پس از قبول خلافت فرمود: اگر میدانستم چنین اتفاقاتی میافتد، نمیپذیرفتم؟
معصوم به اذن خدا از غیب با خبر است و از همه آنچه در مصالح امّت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نکته توجه داشت:
یکم. علم غیب تکلیفآور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط حجیّت و مانند آن، تحصیل علم کند، در برابر آن تکلیف دارد؛ ولی علمی که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف نمیآورد.
دوم. سنّت خداوند چنین اقتضا میکند که معصومان(علیهمالسلام) هم، مانند انسانهای دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده کنند یا به استفاده از آن مأمور نبودهاند؛ البته گاه برای یاری دین از غیب کمک میگرفتند؛ ولی اصل بر این بود که در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نکنند.
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۸۵
۵/ حیات حضرت ولی عصر(علیهالسلام) از نظر علمی چگونه توجیه میشود؟
یکم. حیات طولانی امام زمان(علیهالسلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمیتواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.
دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره میکند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمیشود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمیشود.
بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او میگفت دندانهای بعضی صد سال سالم میماند و نمیپوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده میشود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمیشود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض میشود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را میگیرد.
با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین کند و دقیقترین کنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل میتواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).
مُلای رومی طی مثالی میگوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه میشوید که صدها عکس میآید و میرود و شما همچنان خیال میکنید که ساعتها با عکس نخست روبهرو بودهاید، در حالی که آینهها و عکسهای متعدد، هر لحظه میآمدند و میرفتند.
آب مبدَل شد در این جو چند بار ٭٭٭٭ عکس ماه و عکس اختر برقرار[۱]
این بزرگوار در جای دیگر میگوید:
ای برادر تو همان اندیشهای ٭٭٭٭ ما بقی تو استخوان و ریشهای[۲]
بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان میتواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمیشود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازهای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، میتواند همان طور که بدن خود را میگرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.
وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهجالبلاغه میفرماید: من در حضور پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزهای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان میآورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیهالسلام) در ادامه میفرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخههای آن روی دوش ما قرار گرفت.
مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.[۳]
همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند ۲*۲=۵) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولیعصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.
ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت ۳۱۷۸/
۲ ـ همان، دفتر دوم، بیت ۲۷۷/
۳ ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ (قاصعه).
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۹۹
۶/ برای تحصیل علم اخلاق، از کجا باید شروع کرد؟ به خصوص ما (دانشجویان) که به اساتید اخلاق دسترسی نداریم.
بخشی از علم اخلاق نظری است که با مطالعه ، درس و بحث تأمین میشود. قسمتی از آن هم عملی است که به هدایت و راهنمایی معلم اخلاق وابسته است. اگر انسان به آنچه میداند عمل کند، نخست اثر مثبت اعمال ظاهر میشود، سپس خدای سبحان او را از آنچه نمیداند، آگاه میسازد. در روایات آمده است: «مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرّثهُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ».[۱]
عمل همراه با علم، افزون بر ماندگاری، موجب شکوفایی آن نیز میگردد. اگر انسان در انجام واجبات تلاش کند؛ مستحبات را تا اندازهای به جای آورد؛ محرمات را ترک کند؛ در حد توان از مکروهات دوری جوید و افراط و تفریط در کارها را کنار بگذارد، موفق میشود.
ـ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۶۳/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۰۹
۷/ به نظر شما، موسیقیهای متداول چه تأثیری بر روان آدمی میگذارد؟
ابن سینا(رحمهالله) در نمط نهم اشارات و تنبیهات مینویسد: گاهی عارف به «نغمه رخم»، یعنی آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را متّعظ کند.[۱] در درس مرحوم الهی قمشهای(قدسسرّه)، وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم)، پس از درس، از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی که از علمای بزرگ تهران بود (یکی از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، یکی از غزلهای استاد را برای ما بخوانند که ایشان هم اجازه دادند.
گاه مناجات یک جوان را اداره میکند. گاه نیز یک غزل یا قصیده، کمبودهای درونی او را ترمیم میکند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه یافت نمیشود. ترانه لذتی کاذب ایجاد میکند؛ اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است. غزلهای حافظ و سعدی چنین است.
به هر حال، اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند، در سنین بالاتر، خود متوجه میشود که با ذائقه او هماهنگ نیست، در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه میماند و هرچه سن بالاتر برود، انسان با آن بیشتر مأنوس میشود.
همه میدانیم که آهنگهای طربانگیز خوی حیوانی را در ما زنده میکند. آهنگهایی که فرشتهمَنِشی را در آدم احیا میکند، به انسان سبکباری میدهد و بشر را از شهوت و غضب دور میکند نیز میشناسیم. به آهنگهای مشکوک گوش نمیدهیم.
از این نظر موسیقی بر سه قسم است:
۱/ موسیقیهایی که حالتی روحانی در انسان ایجاد میکند که اشکال ندارد.
۲/ موسیقیهایی که به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریک میکند که این دسته نامشروع است.
۳/ دستهای از موسیقیها هم مشکوک است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشکوک نمیرویم. خواندن غزلها و مناجاتها با صدای خوب، خصیصه ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم که بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.
در فرهنگ شیعی ما، مستحب است کسی که اذان میگوید، «صیّت»، یعنی خوش صوت باشد[۲] تا نیاز قوه سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد که اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین میکند.
از طرفی، اشعاری که در اثر پیمودن این راه فرا گرفته، همه عمر برای او میماند و هرچه سن بالاتر میرود، بهره او از این اشعار بیشتر میشود.
ـ ر.ک: الاشارات و التنبیهات، ص ۳۶۰/
۲ ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۱۰/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۱۳
۸/ چگونه بر افکار شیطانی خود پیروز شویم؟
در روایات ما آمده است: برای انجام هر کار «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بگویید[۱]؛ یعنی کاری که قصد انجام آن را دارید، باید به گونهای باشد که در مدخل ورودی آن بتوان گفت: «خدایا به نام تو».
به این ترتیب، ما هیچ کاری را بدون مطالعه، تفکر و عاقبت سنجی انجام نمیدهیم؛ و علاوه بر این، کارهایی را انجام میدهیم که بتوانیم در ابتدای آن بگوییم: «خدایا با نام تو آغاز میکنم». چنین کاری یا واجب است یا مستحب. حرام و مکروه را نمیتوان با نام خدا انجام داد. با این تمهید شیطان همواره در اسارت ماست.
ـ وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۰/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۲۴
۹/ چگونه خود را از وسوسههای شیطان برهانیم؟
ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمیتواند به انسان ضربه بزند. کار شیطان صدور سم به درون انسان است. اگر کسی که میخواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.
وسوسهها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوترانیهای گوناگون که رقیقترین و سبکترین آن در جوانها و سنگینترین آن در سالمندان، به صورت حب جاه و مقام مشاهده میشود، نشانه تأثیر سم است.
واپسین عقبهای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات مییابند، «مقام خواهی» یا همین بازیهایی است که بسیاری به آن گرفتارند. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او میدهند، لذت ببرد، معلوم میشود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمؤمنان(علیهالسلام) در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حمله است: وقتی کسی از تو تعریف میکند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفتهای.[۱]
کسی که با آبروی مسلمانی معامله میکند، از درون آتش میگیرد؛ نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هرچه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمیرود. هرچه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم میخوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ میخورد. تیغی که از درون انسان بر میخیزد، با قرص خواب برطرف نمیشود.
چه آساید به هر پهلو که گردد ٭٭٭٭ کسی کز خار سازد او نهالین[۲]
ـ «إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حُبّ الاطراء فإن ذلک منأوثق فرص الشیطان»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳/
۲ ـ دیوان شمس، ص ۷۰۷، ش ۱۸۹۸/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۲۴
۱۰/ چگونه خود را اصلاح کنیم؟
در پاسخ به پرسش فوق، لازم است به چند مطلب توجه شود:
یکم. همه علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه مستقیم یا غیرمستقیم به انسان شناسی نیازمند است. علومی که در دانشگاهها مطرح است، یا انسانی است یا تجربی. علوم انسانی، بدون انسانشناسی به نتیجه نمیرسد، زیرا عنصر محوری علوم انسانی «هویت انسان» است. علوم تجربی هم با انسان شناسی ارتباط مستقیم ندارد؛ ولی برای انسان لازم است. مهندسی که خانه، شهر، خیابان و… میسازد، به دنبال زندگی بهتر برای انسان است و اخترشناس، زمینشناس، گیاهشناس، جانورشناس یا معدنشناس، همه برای بهرهبرداری بهتر انسان از این منابع تلاش میکنند.
بر این اساس، علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه، بدون انسانشناسی، یا خود ناقص هستند یا کارایی و کارآمدی آنها دچار نقص است. از اینرو بخش وسیعی از آیات قرآن در پی معرفی هویت انسان و عوامل اصلی سازنده انسانیت اوست، پس اگر ما خود را نشناسیم، از علومی که فرامیگیریم، بهرهای نمیبریم.
دوم. در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمیشود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی میکند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص میشود؛ نه در علوم تجربی.
سوم. همانطور که اجرام، گاه از درون و گاه از بیرون دچار آفت میشوند، یا گاه از درون مشتعل میشوند گاه از بیرون، ارواح نیز چنیناند؛ بههرحال شناخت، درمان و مهار آتش درونی بسیار دشوار است.
در امور معنوی نیز وضع همین گونه است؛ گاهی انسان از بیرون آسیب میبیند و گاه از درون. آتش بیرون بر جسم اثر میکند و همه ما به خوبی این آتش و راه فرار از آن را میشناسیم؛ امّا آتش درون جان و روح ما را به آتش میکشد. جان ما در درون خود، یا آفتزاست یا انشاء اللّه نور به همراه دارد.
خدای سبحان نیز در قرآن مجید درباره سوختن جسم و جان سخن گفته است، چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن به میان آورده است. درباره سوختن جسم فرمود: عدهای هیزم جهنم هستند: ﴿و أمّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطبا﴾.[۱] قاسط یعنی کسی که اهل قَسط است و قَسط، به معنی ظلم و جور است. این کلمه در مقابل کلمه قِسط، به معنای عدل و میانهروی است. در قرآن کریم آمده است: ظالمان هیزم جهنم هستند و خودِ اینها آتش جهنم را تأمین میکنند و مواد خام آتش جهنم هستند.
عدهای هم از درون خود آتش تولید میکنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد میکند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: ﴿وقودها الناسُ و الحجارة﴾.[۲] اینها آتشزنه و آتش گیرهاند و از خود آتش دارند.
درباره روح و جان هم فرمود: عدهای دلهایشان چنین است: ﴿نار اللّهِ المُوقدَةُ ٭ الّتی تطّلع علی الأفئدةِ﴾[۳] ؛ آتش خدا از دل آنها شعله میکشد.
چهارم. خدای سبحان هیچ کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد نیافریده است. او همه را پاک و شفاف خلق کرده است. عدم مواظبت و مراقبت خوردن هر غذا، نگاه کردن به هر چیز، رفتن به هر جا، گفتن هر حرف یا شنیدن آن کم کم به مشوش شدن درون انسان میانجامد. جان انسان دریای زلالی است که اگر با اعمال و افکار ناشایست آلوده نشود، بسیاری اسرار عالم هستی در آن منعکس و متجلی میشود.
خدای سبحان به ما فرمود: من به شما سرمایهای دادهام که مانند آب پاک، شفاف و زلال است. اگر تدبّر کنید، مسئله برای شما روشن میشود. تعبیراتی چون ﴿یعقلون﴾، ﴿یتفکّرون﴾، ﴿یتذکّرونَ﴾ و ﴿یَتدبّرونَ﴾ نیز به همین دلیل آمده است؛ امّا اگر آن را آلوده یا مُشوش کردید، یا هم آلوده و هم مشوش کردید، چیزی نمیبینید: ﴿صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ﴾[۴]
اگر کسی بتواند این کوثر را حفظ کند؛ نه بد کسی را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، زلال باقی میماند و از بسیاری اسرار آگاه میشود. غذای حرام، فکر باطل، چاه کندن برای دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده کننده کوثر جان.
به هر حال، اگر ما از چنین سرمایهای محافظت کنیم، در همه علوم (انسانی و تجربی) کامیاب میشویم. از پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: در شبانه روز، انسان باید زمان کوتاهی با خود خلوت کند و به حساب خود رسیدگی کند[۵].
برای مثال کشاورزی را در نظر بگیرید که پس از ۴۰ سال تلاش و کوشش، روز درِ انبار را باز کند، چیزی در آن نبیند. آن روز فهمید موشی در انبار بود و همه محصول را برد. وقتی در انبار قفل است و کسی نمیتواند از بیرون بدان دستبرد بزند، معلوم میشود که در درون مشکلی وجود دارد. سخن جناب مولوی این است:
گرنه موشی دزد در انبارِ ماست ٭٭٭٭ گندم اعمال چل ساله کجاست[۶]
انسان باید به گونهای زحمت بکشد که وقتی از او میپرسند «چه داری؟»، بتواند پاسخ بدهد: خدایا! من این کارها را برای تو انجام دادهام؟! اما متأسفانه بعضی از ما فلان کار را برای اینکه نامی پیدا کنیم، انجام دادیم و وقتی چند نفر از ما تعریف کردند، خوشحال شدیم یا وقتی به ما اعتراض کردند، از صحنه خارج شدیم. همه اینها برای خودمان بود. حال آیا عمل نقدی در دست داریم تا بگوییم: خدایا! این کار را برای رضای تو انجام دادهایم؟
ما موظفیم هر روز حسابرسی داشته باشیم، زیرا در زوایای درون ما موشها بسیاراند؛ رشوه، عشوه، غیبت، تهمت، کبر یا دیگر بیماریها.
البته همه اینها اصلاح شدنی است، به خصوص در دوران جوانی؛ برای مثال، اگر یکی از دوستان ما در المپیاد موفق شد و گفتیم خدایا تو را شکر؛ خدایا! بر توفیقات او بیفزای و به ما هم توفیق بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جای بیاوریم، باید بدانیم که در انبار وجود ما موش راه نیافته است؛ امّا اگر بدگویی کردیم یا تهمت زدیم، باید بدانیم که موش به انبار درون ما راه یافته است. این موش اعمال را از درون میپوساند و از بین میبرد. اگر دیگری ترقی کرد و ما خوشحال شدیم و «لَکَ الحَمد» گفتیم، معلوم میشود که قلب ما شفاف است و این استخر زلال را نه آلوده کردهایم و نه شوراندهایم.
ـ سوره جنّ، آیه ۱۵/
۲ ـ سوره بقره، آیه ۲۴/
۳ ـ سوره همزه، آیات ۷ ـ ۶/
۴ ـ سوره بقره، آیه ۱۸/
۵ ـ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۷ ـ ۹۶، باب وجوب محاسبة النفس کل یوم.
۶ ـ مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت ۳۸۲/
حضرت آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج۱، ص ۱۳۱
فرستاده شده در پرسمان |
متأسفم، نظرات این نوشته بسته است.